در جهان امروز اغلب سیاست شناسان و استادان این رشته از دانش اجتماعی، موضوع آن را بررسی همه ی سیماهای قدرت در عرصه های زندگی سیاسی می دانند. ولی مفهومی که از قدرت داریم، مفهومی نسبی است و مانند هر مفهوم دیگر اجتماعی و سیاسی درازای تاریخ تغییر کرده و دگرگونی یافته است.

امروز اغلب سیاست شناسان هم باورند که اگر به کار بردن قدرت تنها سرشت خصوصی داشته باشد، به آن نفوذ یا قدرت می گویند و هرگاه قلمرو و اعمال قدرت از پهنه ی خصوصی و محدود فراتر رود و کل یک گروه یا همه جامعه ی سیاسی ( کشورـ ملت )را هدف قرار دهد و همراه با حق اعمال فشار و زور بودن یا احتمال به کار بردن هر گونه ای از فشار و اجبار باشد، به آن « قدرت سیاسی » می گویند که ویژه دولت است.

در زبان فارسی واژه های بسیاری که به گونه ای مفهوم قدرت را برساند، هست. مانند: نفوذ، توانایی، نیرو، فشار، اقتدار، اعتبار، فتوا، امر، دستور، داوری، حکم، فرمان، پند و اندرز و حتی واژگانی مانند رهبر، فرمانده، راهنما و معلم متضمن فکر داشتن نوعی توانایی و قدرت برتری کسی بر کس یا کسان دیگر است.

بی گمان میان همه ی این واژه ها دو واژه « نفوذ » و « قدرت » بیش از همه ی واژه های کم و بیش یکسان و مترادف چه در گفتار و چه در نوشتار و به ویژه در متون رسمی به کار رفته است. اگر بخواهیم که تعریض از نفوذ و قدرت به دست دهیم که بتواند این دو مفهوم را از هم مشخص سازد در مورد نفوذ می توان چنین تعریف کرد: « نفوذ داشتن حق و توانایی رهبری و فرماندهی است » در حالی که « قدرت، داشتن امکان مادی اجبار دیگری به اطاعت و فرمانبری است ». به زبان دیگر « نفوذ » پایه و اساس رهبری در داشتن توانایی های معنوی است در حالی که در « قدرت » جنبه ی بهره گیری از توانایی های مادی بیشتر است1.

الف: «  قدرت ملی »

1ـ مفهوم قدرت

پژوهشگران سیاسی، بسته به ایدئولوژی و جهان بینی خود، تعریف های گوناگونی از قدرت به دست داده اند. برخی از این تعریف ها، فهرست وار چنین است:

ماکس وبر: « قدرت امکان خاص یک عامل ( فرد یا گروه ) به خاطر داشتن موقعیتی در روابط اجتماعی است که بتواند گذشته از پایه اتکای این امکان خاص اراده خود را با وجود مقاومت به کار بندد.

دال: قدرت رابطه ی میان بازیگرانی است که در آن، بازیگری دیگر بازیگران را به عملی وا می دارد که در غیر این صورت آن عمل را انجام نمی دادند. »

لاسول: قدرت، مشارکت در تصمیم گیری و رابطه ای میان فردی است ».

مورگنتا: « منظور از قدرت سیاسی اشاره به وجود کنترل در روابط متقابل دارندگان اقتدار عمومی و میان اقتدار عمومی و عامه مردم است » و تعریض دیگر از او: « توانایی انسان بر ذهن ها و اعمال دیگران، قدرت است »2.

قدرت سیاسی رابطه ای روانی است میان کسانی که آن را اعمال می کنند و آن هایی که این قدرت بر آنان اعمال می شود. قدرت سیاسی به گروه نخست این امکان را می دهد که از راه فشار بر اذهان گروه دوم، بعضی از رفتارهای آنان را کنترل کنند.

آن چه در بحث « قدرت در روابط بین الملل » طبعاً مورد نظر است ، توانایی دولت ها در دستیابی به هدف های سیاست خارجی کشورها است.

روشن است که تصمیم گیرندگان و سیاستمداران معمولاً درصدد تعقیب هدف هایی هستند که توانایی دستیابی به آن ها را دارند. توانایی تحصیل هدف های سیاست خارجی همان مفهوم « قدرت » در روابط بین الملل است که هسته ی اصلی مباحث سیاست اعم از سیاست داخلی و خارجی را تشکیل می دهد، تا جایی که گفته اند « سیاست خود همه تلاشی است برای کسب قدرت »3.

2ـ عناصر تشکیل دهنده قدرت کشور

مهمترین عناصر قدرت عبارتند از:

2ـ 1ـ ایدئولوژی

در ادبیات سیاسی، ایدئولوژی از نظر لغوی به مفهوم عقیده یا نظر سیاسی تعریف شده است و برخی آن را به مجموعه ای از اندیشه ها درباره زندگی، جامعه و یا حکومت اطلاق می کنند که با گذشت زمان بر اثر کثرت استعمال به صورت اعتقاد مسلم و وجه مسلم و وجه مشخص گروه یا حزبی خاص در می آید؛ به بیان دقیقتر، ایدئولوژی عبارت است از نظام فکری و عقیدتی که قابل اعمال بر واقعیتهای خارجی است. ایدئولوژی دارای کارکردهایی است؛ از جمله می تواند باعث تقویت روحیه ملی شود. ایدئولوژی در صورت وجود اختلافهای فرهنگی، نژادی و قومی، عاملی وحدت دهنده و یکپارچه کننده به شمار می رود. در چهارچوب سیاست خارجی، ایدئولوژی یک قالب ذهنی از لحاظ شیوه نگرش نسبت به جهان فراهم می آورد و بالاخره این عنصر تشکیل دهنده قدرت، معیارها و ضوابط مشخص و معینی در اختیار سیاستگذاران قرار می دهد تا براساس آن چهارچوب هدفها و منافع ملی خویش را ترسیم کنند. ضمناً ایدئولوژی می تواند اصول و معیارهایی در اختیار عامه مردم قرار دهد تا برمبنای آن هر گونه انحراف و تغییر جهت مغایر با اصول پذیرفته شده را مورد قضاوت قرار دهند.

برخورداری یک دولت از یک ایدئولوژی خاص، بتنهایی نمی تواند نقش موثری در افزایش قدرت آن داشته باشد، بلکه نحوه بهره گیری از این عنصر در بالا بردن روحیه ملی و تجهیز منابع و امکانات حائز اهمیت است.

یکی از موارد مهم نقش ایدئولوژی در افزایش قدرت ملی، بسط و گسترش حوزه مشروعیت نظام سیاسی است. افزایش مشروعیت، بر قدرت تصمیم گیری می افزاید و در عین حال باعث تحدید و کنترل قدرت می شود4.

2ـ 2 وضعیت جغرافیایی:

از میان عوامل جغرافیایی که در ضعف یا قدرت یک کشور موثرند عناصر زیر بسیار تعیین کننده می باشد.

الف: آب و هوا و اقلیم و منابع طبیعی

ب: وسعت خاک

ج: موقعیت سرزمینی ( از نظر دسترسی به دریا یا مجاورت با سایر کشورها )

2ـ 2ـ 1 آب و هوا و اقلیم منابع طبیعی

اهمیت آب و هوا و طبیعت یک کشور در سرنوشت آن در طول تجربیات تاریخی مسلم و ثابت گردیده است. تصور اینکه یک قدرت جهانی از سرزمینهای یخبندان قطب جنوب یا بیابان های خشک و سوزان صحرا قد علم کند بسیار اندک است. از نظر دستیابی به قدرت سرزمینهای قطبی، مناطق کویری و حاره هیچگاه مکان مناسب و مطلوبی نبوده اند. در واقع بقول یکی از نویسندگان، تاریخ جهان عموماً بین مدار 25 و 60 درجه شمالی نوشته شده است. این مناطق معمولاً معتدله نامیده می شوند.

شکی نیست که یک کشور فاقد منابع طبیعی در مقابل فشار اقتصادی و لاجرم سیاسی خارج آسیب پذیر خواهد بود. عدم دسترسی به این منابع مانع از بقدرت رسیدن یک کشور می گردد.

متفکرین سیاسی ـ اجتماعی غالباً معتقد به این اصل هستند که مثلاً بعلت عدم تعادل در توزیع و وجود منابع طبیعی در خاورمیانه تقریباً از ذهن بدور است که یک قدرت جهانی در این منطقه ظاهر گردد. در عین حال همین صاحبنظران اظهار عقیده می کنند که اگر کشورهای جهان سوم به قدرت اتمی دست پیدا کنند، جهان را به وحشت خواهند انداخت. شاید قدرتهای عضو کلوب اتمی دنیا بعلت این هراس و نگرانی متوسل به منع گسترش و اشاعه تسلیحات اتمی در بیرون از قلمرو انحصاری خود شده اند.

2ـ 2ـ 2ـ وسعت خاک

اندازه وسعت خاک عامل مهمی در قدرت تلقی می شود، اگر چه بطور طبیعی چیزی از این امر عاید نمی گردد. اندازه بزرگتر حتماً موید قدرت بیشتر نیست ( مانند برزیل ) ولی معمولاً امکان ایجاد قدرت بیشتر را فراهم می نماید. اندازه بزرگ بطور معمول علامت وجود زمین بیشتر و مقادیری مواد خام و متنوع و قدرت نگهداری یک جمعیت زیاد می باشد. مثلاً لیختنشتاین و لوکزامبورگ را نمی توان هرگز مجسم نمود که بصورت قدرت بزرگی درآیند. از نظر تسلیحات و استراتـژیهای گذشته، باید گفت که اندازه بزرگ از این جهت حائز اهمیت بوده که جای کافی برای عقب نشینی و مانور وجود داشته است. کشورهای بزرگ در هنگام جنگ می توانستند باتکاء وسعت طبیعی خود زمان را در اختیار خویش بگیرند، یعنی اینکه می توانستند قبل از هجوم دشمن عقب نشینی نمایند و از ضربات خرد کننده نجات پیدا کرده و هنوز فضای لازم برای تجهیز وسازماندهی یک حمله متقابل داشته باشند. کشورهای بزرگ چون چین و اتحاد شوروی در جنگ دوم جهانی از این شیوه بخوبی استفاده کردند.

در جنگهای کلاسیک امروزی و آینده نیز وسعت خاک علیرغم سرعت هواپیماهای جنگی مافوق صوت، یک عامل مثبت و مفید به شمار خواهد آمد. لکن در یک جنگ هسته ای که در آن از موشکهای قاره پیما با کلاهک های متعدد اتمی استفاده می گردد اندازه بزرگ یک کشور امتیاز چندانی بحساب نخواهد آمد.

2ـ 2ـ 3 موقعیت سرزمینی

موقعیت جغرافیائی از نظر قدرت یک کشور حائز اهمیت می باشد ولی نمی توان به این عامل به طور عموم اعتماد کرد. موقعیت یک سرزمین معین ممکن است در شرایط مختلف زمان و مکان عامل ضعف یا قدرت باشد. بلژیک و لهستان از نظر تاریخی در موقعیتهای خطرناکی بوده اند زیرا هم نسبتاً کوچک بوده و هم در میان همسایگان نیرومند قرار گرفته اند.

سوئیس و موضع این کشور طوری است که با وجودی که کشور کوچکی است ولی وضع بهتری دارد. بریتاینا، فرانسه و آمریکا از مزایای جغرافیائی خود در اقیانوس اطلس بخوردارند ولی کوبا چنین امتیازی نداشته است. بریتانیا یک جزیره است و این مسئله همراه با عوامل دیگر موجب حفظ این کشور از تهاجم و حمله شده است ولی حالت شبه جزیره ای سیلان و هند شرقی، آنها را از تهاجم محافظت ننمود. بریتانیا در گذشته از موضع استراتژیکی خود قدرت بدست می آورد زیرا از جهت راههای آبی و بنادر اصلی اروپا حائز اهمیت بود5.

2ـ 3ـ « عامل انسانی »

2ـ 3ـ 1 ـ جمعیت

اهمیت شمار جمعیت از لحاظ قدرت ملی آشکار به نظر می رسد. تمام کشورهای نیرومند جهان امروز جمعیت زیادی دارند. سیاستمداران و کارشناسان روابط بین الملل از دیرباز اهمیت جمعیت را در ترکیب قدرت ملی شناخته اند. البته درست است که قدرت های بزرگ معمولاً کشورهای پرجمعیت بوده اند، با این همه نمی توان یکباره نتیجه گرفت که هر چه جمعیت یک کشور بیشتر باشد قدرت آن کشور نیز به همان نسبت برتر است. به سخن دیگر، جمعیت زیاد در کشورهای پیشرفته معمولاً عامل فزاینده قدرت و در کشورهای فقیر و عقب مانده بیشتر عامل ناتوانی است. به طور کلی جمعیتی پرتوان و با انرژی تاثیر زیادی بر قدرت یک کشور دارد و قدرت کار و انرژی نیز خود به عواملی مانند سطح زندگی، تندرستی، آموزش و پرورش، پیشرفت اقتصادی و فنی و انگیزه های مادی و معنوی چندی بستگی دارد.

2ـ 3ـ 2ـ خصلت های ملی ( سجیه های ملی ):

طرز تفکر، خلق و خو و نحوه کار و کوشش یک ملت را خصلتهای ملی آن ملت نامیده اند. تعیین بعضی از سجایا در یک ملت رایج تر است تا در ملتی دیگر و همین خصیصه هاست که ملت ها را از یکدیگر متمایز می سازد. اغلب دانشمندان عقیده دارند که صفات و خصلت های ملی از عناصر برجسته قدرت یا ضعف کشورهاست. کسانی که در خلق و خوی ملت های گوناگون تامل کرده اند مردم آلمان را خشن و با انضباط، آمریکایی ها را مخترع، ساده و مادی شناخته اند. درباره فرانسوی ها گفته اند مردمی منطقی، بدگمان و دمدمی مزاج، انگلیسی ها را ریاکار و اهل عمل و روس ها را میهن پرست و کند و ثابت قدم معرفی کرده اند. از این رو باید در ارزیابی قدرت کشورها بی تردید ویژگی های روانی و خصلت های ملی آن ها را موشکافانه سنجید و ارزیابی کرد. البته نباید فراموش کرد خصوصیات روحی دسته جمعی یا گروهی یک ملت را نمی توان به تمام افراد آن ملت تعمیم داد. و همچنین باید توجه داشت که هیچ سجیه ای در انحصار ملتی خاص نیست و معمولاً نزد ملت های دیگر هم دیده می شود. بنابر این اثبات صفات خاص در ملتی یا نفی آن صفات در ملل دیگر کار آسانی نیست.

2ـ 3ـ 3ـ روحیه ملی

روحیه ملی یکی از مبانی پیچیده، ناپایدار و در همان حال بسیار مهم قدرت ملی است. به نظر مورگنتا روحیه ملی درجه ابراز اراده یک ملت در پشتیبانی از سیاست خارجی دولت خود در زمان صلح یا جنگ است. روحیه ملی را نمی توان همچنین تمایل و رضایتی دانست که در ضمیر تعداد زیادی از افراد ملتی پدیدار می شود تا منافع کشور خود را برتر از منافع و مصالح خویش بشمارند. ( در اهمیت روحیه ملی میتوان گفت ) تبلور روحیه ملی در « افکار عمومی » عاملی است که بدون پشتیبانی آن هیچ دولتی، چه آن که با رای مردم برسر کار است چه آن که خود سر و استبدادی است، قادر نخواهد بود سیاست های خود را به طرز موثری دنبال کند. در مورد عواملی هم که در روحیه ملی نقش دارند به دو صورت میتوان تقسیم کرد: عوامل دور و نزدیک یا دراز مدت و کوتاه مدت.

عوامل دور یا دراز مدت سجایا و خصلت های ملی و نیز سنت ها و تجربه های تاریخی را که به وجود آورنده طرز فکر و دانش مردم در برابر مسائل و دشواری هاست در بر می گیرد.

عوامل نزدیک یا کوتاه مدت در ایجاد روحیه ملی بی شمارند. یکی از آن ها توانایی دولت در جلب نظر موافق مردم نسبت به هدف های خود یعنی سیاست های داخلی و خارجی است6.

۲ـ 4ـ تکنولوژی

اگر قدرت، ظرفیت یا توانایی دارندگان آن برای تاثیرگذاری بر پیامدهای خاص تعریف شود، تکنولوژی موجب تقویت قدرت و افزایش توانایی های بازیگران سنتی روابط بین الملل مثل دولت ها و شرکت های فراملی می شود. از نظر والتز، تکنولوژی موجب توزیع قدرت در سطح سیستم بین المللی و افزایش توانایی نظامی بازیگران می شود.

ساندرا از مفهوم جدیدی به نام فراتکنولوژی در توزیع قدرت یاد میکند. منظور از فراتکنولوژی ها به تعبیر ساندرا و یا به عبارت دیگر، فناوری های نوین اطلاعاتی ارتباطی که از اوایل دهه 90 در عرصه بین المللی گسترش یافتند، عبارت است از ترکیب کامپیوترها، رسانه های گروهی و نرم افزارهایی که با کمک یکدیگر، نوعی محیط مجازی متشکل از شبکه های اطلاعاتی و ارتباطی را در عرصه بین المللی تشکیل می دهند. تفاوت و برتری کیفی این تکنولوژی ها نسبت به تکنولوژی های صنعتی مدرن این است که فراتکنولوژی ها موجب سرعت و دگرگونی در ماهیت تعامل و ارتباطات جامعه بشری و همچنین، ارتباط انسان با محیط اطراف و شتاب تغییرات نهادی در عرصه بین المللی در ابعاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی شده اند. اهمیت شبکه های ایجاد شده توسط این تکنولوژی ها به حدی است که اکثر محققین روابط بین الملل از منظرهای مختلف به آنها توجه کرده اند. روزکرانس به دولت مجازی، دیبرت و آرکولا به امنیت شبکه ای، اسپار به بازارهای شبکه ای و گریفی به شرکت های فراملی، ماتئوس و سکینک به شبکه های مورد حمایت NGO ها و کوهن و نای به شبکه های اطلاعاتی اشاره کرده اند که در عرصه سیاست بین الملل، به دلیل تغییر فرایندهای تولید قدرت و فرهنگ، اهمیت یافته و ویژگی غیرمرزی و خودمختار دارند.

با گسترش فراتکنولوژی ها و تشدید شبکه های اطلاعاتی و اهمیت جامعه جهانی، اطلاعات، دانش و هنجارها نه تنها به شکلی از قدرت تبدیل شده، بلکه بر نحوه استفاده از دیگر اشکال قدرت نیز سلطه یافته و سازوکار اعمال آنها را تغییر داده است.

کراس بر آن است که تکنولوژی های اطلاعاتی موجب کاهش اقتدار دولت ها، کاهش احتمال جنگ و افزایش قدرت افراد می شود. لیفین نیز معتقد است که تکنولوژی های اطلاعاتی باعث قدرت یابی NGOها و گروه های مدنی و حتی گروه های تروریستی می شود. به باور اسپار نیز تمایل شبکه های اطلاع رسانی برای پوشش مسائل مربوط به نقض حقوق بشر، دولت ها را تحت فشار قرار می دهد و موجب تقویت نظارت عمومی بر رفتار آنها و محدودیت قدرت آنها خواهد شد. به اعتقاد سینگ، این تکنولوژی ها، بدیل های بیشتری برای کشورهای ضعیف در اقتصاد جهانی فراهم می کنند تا از عرصه رقابت و قدرت بین المللی حذف نشوند. از نظر مانوئل کاستل نیز در محیط جدید بین المللی کنترل شبکه های اطلاعاتی و از طریق آنها کنترل ایده ها و تصاویر، به ابزار مهم قدرت دولت ها تبدیل شده است7.

2ـ 5ـ رهبری

ظرفیت و میزان رهبری یک ملت و تصور آن از جهان از عناصر مهم قدرت است. اگر در رهبری جامعه نقصانی پدید آید، ممکن است عناصر دیگر نیز بدون استفاده شوند. هیچ نیروی انسانی یا صنعتی و نظامی قادر به قدرتمند کردن ملت نخواهد شد، مگر آن که رهبری این عناصر را با حداکثر تاثیر در صحنه جهانی مورد استفاده قرار دهد. اگر عناصر ملموس بدنه قدرت را شکل دهد، خصوصیات ملی، روح و رهبری، مغز آن خواهد بود. رهبری یک ملت را هم می تواند بسازد و هم می تواند نابود کند.

اهمیت رهبری و ارتباط آن با عوامل دیگر قدرت آشکار است زیرا در اثر آن حدود استفاده از عوامل قدرت مانند نیروی انسانی و منابع طبیعی تعیین می گردد و نیز اگر نگوییم روحیه را به وجود می آورد، در آن قویاً تاثیر می گذارد.

علاوه بر رهبران سیاسی که قدرت را در دست دارند فعالیت های دیگری وجود دارد که باید رهبری و هدایت هم آهنگ شود که نیاز به دانش تکنیکی و فنی دارد، بدین منظور باید از وجود متخصصین فن استفاده کرد. چنانکه امور جنگی و هدایت نیروهای زمینی، دریایی و هوایی نیازمند رهبران کارآزموده است. کلمه رهبری انعطاف پذیر است؛ به طور کلی شامل افراد بسیاری می گردد که در نحوه استفاده و بهره برداری از عوامل قدرت دخیلند9.

ب : « قدرت منطقه ای »

1ـ پیدایش مفهوم قدرت منطقه ای

قدرت منطقه ای، مفهومی است که پس از پایان نظام دو قطبی مطرح شد. در نظام سلسله مراتب جهانی، قدرتهای منطقه ای بازیگرانی هستند که جایگاه و کارکردشان حائز اهمیت فراوان می باشد.

موضوع سلسه مراتب قدرتهای منطقه ای را بوزان و ویور دستمایه یک کار پژوهشی ارزشمند قرار داده اند. آنها در این بحث که در قالب نظریه ی مجموعه امنیتی منطقه ای مطرح نمودند، بین قدرت های بزرگ و ابرقدرت ها که در سطح جهانی عمل می کنند و در این عرصه اثر گذاری دارند و قدرت های منطقه ای که نفوذ آنها ممکن است در منطقه خود زیاد باشد، اما در سطح جهانی مورد توجه قرار نمی گیرند، تمایز قائل می شوند. کسب موقعیت یک قدرت بزرگ مستلزم برخورداری از منابع مادی و شناسایی این موقعیت از سوی قدرت های بزرگ بوده و این که اقدامات این کشور در عرصه ی بین المللی و بر رفتار دیگر قدرت های بزرگ دارای نتایج قابل مشاهده باشد. در مقابل، قدرت های منطقه ای، ساختار هر مجموعه ی امنیتی منطقه ای را تعریف می کنند. هر چند احتمال دارد توانایی آنها قابل توجه باشد اما این قدرت ها در عرصه ی منطقه، محدود شده اند و قدرتهای بزرگ خارج از منطقه نیز آنها را در محاسبات قدرت جهانی مورد توجه قرار نمی دهند.

از نظر آنها، قدرتهای منطقه ای ممکن است دارای منابع مادی و ابعاد سخت افزاری قدرت چندان مناسبی نباشند، اما به لحاظ اصالت تاریخی، سنت های ریشه دار و موقعیت جغرافیایی، این قدرت ها وضعیتی مساعد داشته باشند.

آنها در تحلیل قدرت های منطقه ای دو اصطلاح خوشه های منطقه ای و مناطق حایل را مطرح می نمایند. خوشه های منطقه ای شامل کشورهایی هستند ک دارای دغدغه امنیتی مشابهی بوده و از نظر تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی دارای سرنوشت (تا حدودی) مشترکی می باشند. اتحادیه اروپایی نمونه ی خوبی از یک خوشه امنیتی است. چرا که تهدیدات و فرصت های فراروی آنها تا حد زیادی یکسان است.

بوزان و ویور در قالب نظریه ی خود، جهان را به شش منطقه ی امنیتی ( آسیا، خاورمیانه، اروپا، افریقا، آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی ) تقسیم می نمایند. به نظر آنها، برخی کشورها بین مناطق مختلف امنیتی قرار دارند و آنها را نمی توان در زمره ی منطقه ی امنیتی خاصی قرار داد. برای مثال ترکیه که بین منطقه ی امنیتی خاورمیانه، اروپا و آسیاست، از جمله کشورهای حایل می باشد. مهم ترین مشخصه این مناطق، برخورداری از خصایص امنیتی دو منطقه ی همجوار است10.

2ـ « انواع قدرت منطقه ای »

با پایان جنگ سرد، قدرت های منطقه ای ظهور و بروز یافتند. ظهور قدرت های منطقه ای یکی از نشانه های زوال سیطره است. به دلیل آن که یکی از معیارهای تعریف یک ساختار سیطره جو، عدم وجود قدرت های منطقه ای خودمختار است، بنابر این زوال نظام سیطره گرا بر چندقطبی بودن دلالت دارد. این چندقطبی بودن همان چیزی است که یک نظم جهانی منطقه ای شده را ممکن می سازد.

هر چند احتمال دارد قدرت های جهانی که نفوذ آنها فراتر از یک منطقه خاص است، نتوانند به یک سیطره در سطح جهانی دست یابند ولی قدرت های منطقه ای می توانند سیطره گرا باشند، که این امر مستلزم پذیرش عمومی و یا حداقل با تساهل رهبری این کشور در سراسر منطقه است.

برخی صاحبنظران، قدرت های منطقه ای را به دو دسته ی قهرآمیز (خشن) و آرام (غیرخشن) تقسیم می نمایند. قدرت منطقه ای قهرآمیز در صدد استفاده از زور برای اعمال نفوذش در منطقه بوده و به حمایت از یکی از طرف ها در اختلافات گرایش دارد. در اغلب موارد چنین دولت هایی، خود یکی از منابع ناامنی و بی ثباتی هستند. در مقابل، قدرت منطقه ای آرام، در جستجوی ایفای نقشی سازنده است. این کشور، شبکه روابط سیاسی و اقتصادی را گسترش می دهد و در اختلافات منطقه ای، رویکردی متوازن را در قبال طرف های درگیر در پیش گرفته و تلاش می نماید از دیپلماسی در حل و فصل اختلافات استفاده کند11.

3ـ متغیرهای قدرت منطقه ای:

در مورد متغیرهایی که براساس آن قدرت منطقه ای تعریف می شود اندیشمندان متعددی سخن گفته اند که از آنجمله می توان به چیس، هیل، کندی، شومن، شرم، بالدوین و فلمس اشاره داشت. هر کدام از این اندیشمندان متغیرهایی را تعریف قدرت منطقه ای برشمرده اند که از امتزاج آنها می توان موارد زیر را استنتاج نمود:

3ـ 1ـ سرحدات

قدرت منطقه ای بخشی از یک منطقه است که باید مرزهای خود را به لحاظ جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی و اندیشه ای، تعیین کرده باشد.

3ـ 2ـ ادعای رهبری منطقه ای

قدرت منطقه ای بایستی مدعی قرار داشتن در موقعیت رهبری منطقه باشد. از اصلی ترین وجوه استقرار در چنین موقعیتی، توانایی « قاعده سازی » می باشد. همچنین در قالب این متغیر، باید « خودپنداری » قدرت منطقه ای و پذیرش این تصور و پندار از سوی دیگر بازیگران مورد بررسی قرار گیرد.

3ـ 3ـ ایجاد نفوذ و ساختار سازی منطقه ای

نفوذ یکی از مولفه های اثر گذاری دولت ها قلمداد می شود. در قالب نفوذ، قدرت منطقه ای می کوشد، سایر دولت ها را به ادامه ی عمل یا سیاستی وادار نماید که در راستای منافع اوست. قدرت منطقه ای باید در محدوده ی ژئوپلیتیکی و ساختار سیاسی اندیشه ای منطقه از نفوذ برخوردار باشد.                   

3ـ 4ـ منابع

یکی از شروط لازم جهت قرار گرفتن در موقعیت برتر و اعمال قدرت، برخورداری از منابع قدرت است. از این رو قدرت منطقه ای باید منابع ایدئولوژیکی ـ سازمانی (سیاسی) و مادی (نظامی، اقتصادی و جمعیتی)، جهت قدرت افکنی منطقه ای را داشته باشد.

3ـ 5ـ ارتباط متقابل

ارتباط از مهم ترین متغیرهای تعیین کننده ی میزان و سطح تعامل قدرت منطقه ای با سایر دول منطقه است. قدرت منطقه ای باید ارتباط متقابل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی با سایر بازیگران منطقه ای برقرار کرده باشد.

3ـ 6ـ تاثیرگذاری منطقه ای

کشور مدعی قرار داشتن در موقعیت قدرت منطقه ای باید دارای تاثیر زیاد واقعی در امور منطقه ای (در رابطه با فعالیت ها و نتایج آنها) باشد.

3ـ 7ـ تعیین دستور کار امنیت منطقه ای

دستور کارهای امنیتی، تعیین کننده ی اولویت های امنیتی و راهبر سیاست های سایر کشورها جهت مقابله با چالش های موجود می باشد. قدرت منطقه ای باید قادر باشد دستور کار امنیت منطقه ای را تعریف کند.

3ـ 7ـ تعیین دستور کار امنیت منطقه ای

دستور کارهای امنیتی، تعیین کننده ی اولویت های امنیتی و راهبر سیاست های سایر کشورها جهت مقابله با چالش های موجود می باشد. قدرت منطقه ای باید قادر باشد دستور کار امنیت منطقه ای را تعریف کند.

3ـ 8ـ پذیرش قدرت منطقه ای

دولتی که در موقعیت قدرت منطقه ای قرار دارد باید موقعیت برتر او در منطقه از سوی دیگر دولت های داخل و خارج منطقه، به ویژه از طرف دیگر قدرت های منطقه ای به رسمیت شناخته شود.

3ـ 9ـ نمایندگی منافع منطقه ای در اجلاس های بین المللی

قدرت منطقه ای ضروری است که با نهادها و اجلاس های جهانی و بین المللی تعامل داشته باشد.به نحوی که در آنها نه تنها منافع خود را بیان کند بلکه به عنوان نماینده ی منافع منطقه، عمل نماید12.

 پ: « مفهوم قدرت در دیدگاه رئالیسم »

در نظریه واقعگرایی: دولت های ملی بازیگران اصلی در یک نظام « دولت محور » هستند، سیاست داخلی را می توان به وضوح از سیاست خارجی تفکیک کرد، سیاست بین الملل کشمکش بر سر قدرت در یک محیط فاقد مرجع فائقه ی مرکزی است، در یک نظام بین المللی غیرمتمرکز، مرکب از دولت هایی که از برابری حقوق یا حاکمیت برخوردارند ،میان دولت های ملی از حیث توانایی هایشان مراتبی [ به صورت ] قدرت های بزرگ تر و دولت های کوچک تر وجود دارد.

در بینش واقعگرا از سیاست، قدرت و منافع ملی دو عنصر محوری به حساب می آیند از این دیدگاه بازیگر خردمند کسی است که پیوسته در جهت ارتقای منافع خود باشد. طیف مفهومی این منافع گسترده است و هم شامل عوامل مادی می گردد و هم معنوی. به عبارت دیگر، هم حراست از قلمرو و هم حفظ شئون و حیثیت و حریم ارزش ها از ملزومات آن است. در اینجا قدرت و منافع در عرض یکدیگر قرار می گیرند و رفتار عقلایی آن است که هم زمان و پیوسته در جهت ارتقای آن ها باشد. برای واقعگرا عمل سیاسی متکی به جزم و احتیاط و متاثر از شناخت واقع بینانه محیط ملی و بین المللی است.

در نظریه واقعگرا این مفهوم توانایی ها یا قدرت با حجم نیروی نظامی به معنای صریح کلمه مترادف نبوده یا به ندرت مترادف است. واقعگرایان می گویند قدرت پدیده ای چند بعدی است که دارای هر دو مولفه ی نظامی و غیرنظامی می باشد. نظریه پردازان واقعگرا چارچوب هایی برای دسته بندی عناصر قدرت ملی تدوین کرده اند. این گونه توانایی ها نه تنها نیروهای نظامی بلکه سطح تکنولوژی، جمعیت، منابع طبیعی، عوامل جغرافیایی، شکل حکومت، رهبری سیاسی استراتـژی و ایدئولوژی را نیر در بر می گیرند به طور خلاصه قدرت مرکب از عوامل کیفی و کمی است. قدرت یکی از واژه هایی است که به کرات در بررسی های علم سیاست به ویژه در روابط بین الملل به کار برده می شود.

فقدان نهادها و رویه های کارآمد برای حل منازعات در سطح بین المللی که قابل مقایسه با نهادها و رویه های موجود در اغلب نظام های سیاسی داخلی باشد عنصر قدرت را در این سطح بارزتر از سطح ملی می سازد.

بنابه نظریه نیکولاس اسپایکمن « زندگی متمدن تماماً، در نهایت بر قدرت استوار است». قدرت توانایی حرکت دادن فردی یا جمعی انسان ها در جهت مطلوب از طریق « اقناع تطمیع، بده بستان، یا اجبار است » هانس مورگنتا حتی سیاست بین الملل و در واقع کل سیاست را به صورت « مبارزه برای قدرت » تعریف می کرد14.

مورگنتا اعتقاد داشت که قدرت عبارت است از « کنترل انسان برافکار و اعمال دیگر انسان ها » روبرت اشتروس هویه می گفت « جستجوی قدرت » بر سیاست بین الملل « استیلا دارد ».

جان برتون که خود آشکار را از شارحین مکتب واقعگرایی سیاسی یا سیاست واقعگرایانه است معتقد است « در تمامی تفکراتی که پیرامون روابط بین الملل صورت گرفته، احتمالاً هیچ عامل مشترکی عمده تر از فرض وابسته بودن موجودیت دولت ها به قدرت و تحصیل اهداف خودشان با اتکاء به قدرت وجود ندارد و بنابر این مهار و مدیریت قدرت معضل اصلی است که باید حل کرد.

کی . جی . هالستی نیز ضمن تلقی قدرت به عنوان یک رابطه ی تاثیرگذار و اعمال نفوذ معتقد است که قدرت، مفهومی چند بعدی مرکب از این اجزاء است: 1ـ اقداماتی که یک بازیگر از طریق آن ها بر بازیگر دیگر اعمال نفوذ می کند، 2ـ توانایی هایی که بدین منظور به کار گرفته می شوند و 3ـ واکنش مطلوب [اعمال کننده ی نفوذ]

به طور خلاصه، هالستی قدرت را به عنوان « توانایی کلی یک دولت برای کنترل رفتار دیگر دولت ها» تعریف می کند.

 « فهرست منابع »

1ـ ابواحمد، عبدالحمید؛ « مبانی سیاست » چاپ هشتم، ( تهران، انتشارات توس، 1380 )، ص 4 ـ 70

2ـ عالم، عبدالرحمن؛ « بنیادهای علم سیاست »، چاپ هشتم، ( تهران، نشرنی، 1380) ص 89

3ـ سیف زاده، حسین؛ « اصول روابط بین الملل ( الف و ب )»، چاپ دوم ( تهران، نشر میزان، 1381) ص 169

4ـ قوام، عبدالعلی؛ « اصول سیاست خارجی و سیاست بین الملل »، چاپ دهم ( تهران، انتشارات سمت، 1383 ) ص 6 ـ 75

5ـ کاظمی، علی اصغر، « نقش قدرت در جامعه و روابط بین الملل »، چاپ اول، ( تهران، نشر قومس، 1369 ) ، ص 43 ـ 139

6ـ عامری، هوشنگ؛ « اصول روابط بین الملل »، چاپ اول، ( تهران، نشر آگاه، 1370 )، ص 6 ـ 422

7ـ وحیدی، موسی الرضا،  « فراتکنولوژی و تحول مفهوم قدرت در روابط بین الملل »، فصلنامه مطالعات راهبردی، سال دهم شماره چهار، زمستان 1386، ص 724 ـ 697.

8ـ فرزین نیا، زیبا؛ « قدرت و سیاسی خارجی جمهوری اسلامی ایران: بازشناس عناصر قدرت » مجله سیاست خارجی، سال نهم، شماره 1، بهار 1374، ص 114ـ 78.

9ـ مقتدر، هوشنگ، « سیاست بین الملل و سیاست خارجی »، چاپ اول، ( تهران، انتشارات مفهرس، 1370 )، ص 98

10ـ نصری، قدیر، « تاملی روش شناختی بر مکتب بافتار منطقه ای امنیت »، فصلنامه مطالعات راهبردی، سال هشتم، شماره 29، پاییز 1384، ص 605 ـ 586.

11. osterud oyvind, Regional Great Power, in Iver Neumann (ed.), Regional Great Power  International politics, Basing stoke, St. Martin's press, 1992, p . 12.

12ـ عسگری، محمود، « شاخص های قدرت منطقه ای »، فصلنامه راهبرد دفاعی، سال پنجم، شماره هجدهم ،زمستان 86، ص 75 ـ 44

13ـ کاظمی، علی اصغر، « آرمانگرایی و واقع گرایی در سیاست خارجی »، مجله سیاست خارجی، سال یازدهم، شماره 4، زمستان 1367، ص 1000 ـ 989

14ـ دوئرتی، جیمز و فالتراگراف، رابرت؛ « نظریه های متعارض در روابط بین الملل»، ترجمه: علیرضا طیب ـ وحید بزرگی، چاپ اول، (تهران، نشر قومس، 1372) ص 7ـ 143

 

 

+ نوشته شده توسط علی امیربیک در پنجشنبه 6 بهمن1390 و ساعت 9:27 |